
من ندارم گوسفندی تا به راهت سر بُرم
این دل شوریده ام قربان آن عرفان تو
تک درختی برگ ریزانم هنوز
با تبر دست و گریبانم هنوز
باد پائیزی تنم عریان نمود
انتظار خشم توفانم هنوز
در نگاه برگهایم بغض غم
سینه چاک عید قربانم هنوز
وای بر تو زائر شهر حجاز
من به کردار تو حیرانم هنوز
تیغ بر دار از گلوی بره ها
بره ای بریان و بریانم هنوز
خانۀ کعبه چی می بینی ببین
خانه ی بی سقف و ویرانم هنوز
بوسه بر روی یتیمی نا زده
بوسه ها بر سنگ ایوانم هنوز
وای بر من بوسه بر دستت زنم
وای بر تو گویی عرفانم هنوز
----*+رویای محال+*----...ما را در سایت ----*+رویای محال+*---- دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99