دل نوشته**پست ثابت**

خرید بک لینک

دل نوشته های من

برای عرفان جووونم

هر چند وقت آپ میشه

نمیدونم از چی بگم از چی شروع کنم عزیزم تو دلم یه دنیا حرفه که نمیدونم گفتنش خوبه یا بده....تا حالا شده بخوای بحرفی جملاتت رو گم کنی حالو روز من شده وقتی دلم میخواد باهات بحرفم چرا وقتی حرف تو میشه کم میارم تو حرف زدن اونقدر عاشق میشم وقتی تو با من حرف میزنی واقعا چیشد شروع شد که حالا اینجور تموم شه دوست ندارم بگم تموم شد چون تمومی در کار نیست عشقت چیکار کرد با من که غیر تو هیچ کس عزیز نی...میدونی چقدر میخوامت؟میدونم باور نداری بچه گونه عشقم رو میدونی حق میدم بهت عزیزم واسه خودم عجیب با شناخت زیادی که ازت ندارم عاشقتم هنوزم با شناختی که از خودم دارم تو تصورم نبود اینجور بی فکر عاشق بشم..اصلا جالبه که عاشق شدم...واقعا نمیدونم چرا اینقدر واسم خواستنی هستی میدونم هیچ وقت دیگه سراغم نمیای و شایدم بکل فراموش شده باشم...حتم دارم هیچوقت این نوشته های منو نمیخونی....توجهی هم نمیکنی چون اگه توجه داشتی حداقل یه کامنت ازت داشتم....میفهمی حسرت یه سلام گفتنت به دلم مونده....کاش میفهمدی تنها امیدم شده همین وبم که خیره بشم به قسمت نظراتم شاید یه کامنت از تو بیاد حتی اگه تو اون کامنت مینوشتی شبنم خستم کردی گمشو از زندگیم بیرون وبتم ببند...فقط تو با من حرف میزدی وای که چقدر سکوتت ازارم میده از فحش برام سنگین تر...کاش منم میتونستم مثل تو سکوت کنم وهیچ وقت از عشقم نمیگفتم....میدونی من از تو هیچ گله ای ندارم خیلیم دوستت دارم وخیلیم ایمان دارم بهت....تو خیلی خوبی شاید برای کسی خوب نباشی یا از دید خودت خوب نباشی ولی برا من خوب بودی این حرفمو که قبول داری مگه نه...واسه من بهترین بودی هستی خواهی بود نظرم بهت عوض هیچ وقت نمیشه...خیلی ها با من نشستن حرف زدن که تو رو فراموش کنم خیلی ها خیلی چیزا گفتن و خیلی احتمالات که اصلا دوست ندارم باور کنم ولی اگه بخوام با عقل تصمیم بگیرم یه درصد میگیرم همه حرفا درسته وباید بیخیال بشم ولی یه چی ته دلم میگه خام حرفای پوچ مردم نشو به صدای قلبم که گوش میدم میگه به عرفان اعتماد کن همش بخودم میگم بخاطر حرف کسی اعتمادتو به کسی که دوس داری از دست نده من قرار با اینده زندگی کنم نه با گذشته...4 سال این ایمان به تو دارم ازش کم نمیشه هیچی بیشترم میشه حتم دارم بهم میگی واقعا دیوونم...دوستام گیر میدن که الکی دارم عمرم پا تو تلف میکنم میگن باید بیخیال شی عرفان دوستت نداره اینو بفهم روزی هزار بار اشکم رو در میارن همین الانم بدجوری اعصابم خورده با اشک دارم برای تو مینویسم نوشته های که هیچ وقت شاید نمیخونی یه خواستگاری اومده برام که اگه به خانواده ام میگفتم قبول میکردن استاد دانشگاه زبان خارجه تدریس میکنه و تفاوت سنیش 9 سال با منبه گفته خودش که میگه از ساکت بودن و سر بزیری من خوشش امده میگفت متفاوتی ولی من سریع در جوابش گفتم فکنم شما متوجه حلقه تو دستم نشدید من نامزد دارم گفت شوخی میکنی یعنی واقعا قطعی یا امکان...گفتم هیچ امکانی نی همو خیلی دوست داریم ...دوستم همش میگفت تو خیلی خری ادم همچین پسر خوشکلی رو نه میگه نمیدونم واقعا چم شده جادوم کردی فقط قلبم تورو میخواد گریه امونم رو بریده عرفانم کاش میدونستی چقدر به وجودت کنار خودم احتیاج دارم حتی به عنوان یه دوستم تو زندگیت جا ندارم...اقایی یه خواهشی ازت دارم بزار همیشه دوستت داشته باشم وعاشقت بمونم....قدرت تایپ دیگه ندارم هر وقت دلم بگیره میام زیر این مطلب برات مینوسم دوست دارم همیشه عشق همیشگی من

94.01.28

سلام عزیز تر از جانم دلم باز هواتو کرده میبینی تورو خدا دوروز دیگه تولدته نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت...یادمه هر وقته تولدت میشد بهت زنگ میزدم میگفتم بدو بیا وبلاگ برات پست گذاشتم.. هییی دلم برات تنگ شد ..عرفان جووونم الان دیگه نیستی پستات رو ببینی پارسال روز تولدت بهت اس دادم با ذوق کلی برات نوشتم ارسال کردم ولی فک نمیکردم دستت نرسیده باشه فرداش اومدم گوشی نگاکردم یه دور دیگه پیام رو خوندم بعد فهمیدم نرسیده انقدر گریه کردم که نگو اومدم دوباره اس بدم اما دیگه گوشی عرفان من روشن نبود آخ که اگه گیرم بیای همه موهاتو بهم میریزم چون دلم نمیاد بزنمت...وای کاش بودی باهات میحرفیدم تا خوشحالت کنم روز تولدت...البته که من همیشه کنار شما هستم من قولی بدم همیشه پاش هستم مخصوصا قول که تو از من بگیری یا خودم بهت داده باشم خب این آقای خوشکل من که دو روز دیگه تولدش هس ومن شدید بی تابشم کجاست چطور دلت میاد من اینجا گریه کنم وقتی میدونی همه اشکم از دوری تو هس خودتو ز من نگیر چون هیچ فایده ای نداره من لجباز یه دنده رو که میشناسی مرغم یه پا داره یعنی میشه یه روز نوشته هامو بخونی...آخ اینقدر دوس دارم برگردی قیافه کسای که ازارم دادن رو ببینم هر کی گفت عرفان بی معرفت بوده یا دوستت نداشته محکم جلوشون واستم بگم دیگه کمتر زر بزنید عرفانم مهم خودمم که با تمام وجودم به همه حرفات کارات و حتی این جدایی ایمان دارم و میدونم باز هم یه صلاحی تو این کارات هس من بهمه کارات احترام میزارم وصبورم و همون جور که خواستی بیادت نفس میکشم نمیدونم خطتت رو روشن میکنی یا نه ولی خب من همیشه بهت پیام دادم و زنگ زدم امیدوارم این چند روز حسابی خوش بگذرونی و خنده رو لبات باشه چون من ارزوم خوشحالی تو هس....و یادت باشه شبنم همیشه کنارته همیشه همیشه من فقط تو رو از خدا میخوام خدا جونم منو عرفان جونمرو بهم برسون خواهش میکنم تمنا میکنم هر چی مشکلم سر راه هس پا خودم فقط از من نگیرش چون خوب میدونی تو دلم چه غوغای از نبودش دلم برا صداش حرفاش مهربونیاش محبتای پاکش غیرتش آخ گفتم غیرت الهی من قربون اون غیرتت بشم فدای عصبانیت هات عاشق عصبانی شدنت هستم جانم چه خواستنی میشی وقتی غیرتی میشی دلم برات خیلی تنگه واااااااای روانی شدم فکنم پاشم برم بهتر یا ولا همش میگم دلم برات تنگ شده خخخخ بازم دلم تنگ بشه میام باهات حرف میزنم....دوست دارم

94.01.29

سلام ای تنها بهونم واسه نفس کشیدن عزیزم حالمو اگه بپرسی تعریفی نداره...دلم بدجور برات تنگ شده امروز واقعا روز سختی بود کاش تو بودی پیشم دلم فقط به بودن تو قرص وخوشه میدونم همیشه هوامو داری....امروز دوستم عکستو دید میگه بهت حق میدم خوشکله و خیلیم شبیه همین ...والا نمیدونم تو به این خوشکلی کجا شبیه منی... با چه اطمینانی گفت بهم میرسید خوشبخت ترینم میشین...صبور باش کلا خیلی امیدوارم کرد میگفت زنو شوهرا همیشه چهره شون نزدیک به هم شمام خیلی بهم میاین...بنظرت واقعا میام؟؟؟امشب حتی حالم اونقدری خوب نی که بتونم تایپ کنم...بیمارستانم بودم که اونجام بدجوری حالم بد میکنه...امشبم پسر عموم فهمید تورو دوس دارم میگه همش تو نخ کارات بودم حدس زده بودم عاشقی از جمع فامیل یا پسر فرار میکنی .... گفت امیدوارم اشتباه نکنی چون واسه همه عزیزی ...حالم بده امشبن میتونم بنوسیم دوست دارم عشقم

94.01.30

سلام متولد من....تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک....امیدوار هر جا هستی شاد باشی برات یه دنیا آرزوهای قشنگ میکنم همیشه موفق باشی ببخش که نتونستم این روز زیبا رو با خودت جشن بگیرم وبهت زنگ بزنم...تقصیر خودته که خاموشی... یا ولا من همیشه بیادتم لحظه لحظه زندگیم رو با عشق ویاد تو میگذرونم چون تو تنها کسی هستی که من خیلی دوستش دارم و غیر توام کسی نمیتونه به قلبم راه پیدا کنه آخه قلبمو هدیه کردم به تو تا آخرشم پات هستم....در کل بگم مال منم نباشی مال توام....عرفان جونم عشقم امروز واسه اولین بار خواب تو رو دیدم که یه خواب بی نهایت خاص بود هر وقت خوابتو میدیدم فقط ساکت بودی نگام میکردی طبق معمول با نگات و سکوتت با من حرف میزدی منم نامردی نمیکردم با عشق نگات میکردم اما خوابام کوتاه بود این دفعه تو خواب باهام حرفیدی و یه اتفاق باور نکردی هم افتاد....یه خواب هندی بود یعنی اوج احساسات ...خواب دیدم قرار برام خواستگار بیاد بدونی که از من اجازه آمدنش رو بگیرن گفته بودن بیاد بدجور عصبانی بودم آخه بابا گفت حدودا شرایطش رو گفته مادرش حق نداری الکی بگی نه فقط حرص میخوردم تا این که اونا اومدن و من اصلا نمیدونستم کی هس بابا گفت توام بیا که داماد گل بتو بده آخ فقط با حرص دندونامو فشار میدادم داشت اشکام میامدهمین جور سرم پایین بود سلام میدادم که رسید به این داماد اصلا نگاش نکردم منتظر بودم یه قدم برداره یه زیر پایی بزنم بخوره زمین یکهو سلام داد صدای تو پیچید تو گوشم هنوز سرم پایین بود داشتم خفه میشدم فکردم توهم دارم میزنم یکدفه اسمم رو به زبون آورد خیلی آروم گفت نمیخوای گل رو ازم بگیری خانومی سرمو آوردم بالا با دیدنت اشک تو چشام بیشتر جمع شد دوس داشتم بپرم بغلت اینقدر ذوق کرده بودم تعارفت کردم بشینی وای که چه لحظه ای بود یاد حرف بابا افتادم که گفت حق نداری الکی رد کنی تو دلم گفتم من غلط کنم اینو رد کنم....اینهمه وقت منتظرشم...داشتم به صحبتا گوش میدادم همیچی اوکی بود بهت چای که تعارف کردم اروم گفتی نریزی روم خندم گرفته بود حالا مگه میتونستم بخندم آخ تو خوابامم شیطونی... بابام گفت من حرفی ندارم ولی بازم نظر دخترم مهمه...حرف آخر اون میزنه...مامانت گفت پ بهتر برن با هم بحرفن زن داداشم پا شد گفت برید تو اتاق ما هم رفتیم درم بست رفتم لبه تخت نسشتم نمیدونستم گریه کنم بخندم بحرفم توام که شیطون فک کردم رو صندلی بشینی ولی اومدی کنارم فقط نگات میکردم اشکام میامد سرمو انداختم پایین گفتم نمیخوای بحرفی... دیدم ساکتی سرمو اوردم بالا دیدم تو چشمات اشک..گفتی ببخشید گفتم چرا؟ یکهو امدی نزدیک تر ترسیدم خواستم برم عقب دستم کشیدی محکم بغلم کردی گفتم عرفان چیکار میکنی گفتی هییییس!! ساکت شدم تو گفتی شبنم ببخشید که مجبور بودم تنهات بزارم خیلی سختی کشیدم تا تو روداشته باشم گفتم همیشه کنارتم سر قولم بودم! بعد ولم کردی دستمو گرفتی گفتی حالا عرفانتو میبخشی و قبول میکنی واسه یه عمر زندگی منم پرو و بی حیا دستم گذاشتم رو دستت گفتم اره که قبول میکنم ....خخخخ گفتم که خیلی هندی هست نخند لوووس....خودم پاشدم از خواب هم خوابمو دوست داشتم هم پوکیدم از خنده که همه میرن تو اتاق حرف میزنن ما از شدت دلتنگی همو بغل کردیم....نمیدونم چرا این خواب رو دیدم هیچ وقت خواب از تو ندیدم که باهام بحرفی...نمیدونم خدا خیلی دوستم داره یا تو خیلی دوستم داری که روز تولدت منو اینجور با خوابت خوشحال کردی بجا این که من هدیه به تو بدم خدا تو رو تو خواب بهم هدیه داد....بخند بخند دارم برات باز بگو من خیلی احساسی ورویایی ام تورو که من میبینم یه روز اصن باید همون جا که گل رو گرفتم زیر پایی میزدم خخخخ عزیز دلم دیگه نمیتونم تایپ کنم اگه شد شب برات بازم مینویسم دلم میخواد بخوابم ادامه خوابمو ببینم خدا بگم این علی چیکار کنه که بیدارم کرد گفت پاشو طراحی ها مشتری ها رو حاضر کن....از من فعلا بای آقایی من دوستت دارم

94.02.02

سلام عشق من چطوری بیمعرفت؟؟میگم یه وقت نپرسی شبنمت زنده هس مرده هس نفس میکشه حالش چطوره؟اشکال نداره از تو گله ای نی نفسم میگذره...دلم برات تنگ شده آخرم خطتت روشن نکردی تولدت رو تبریک بگم بالای 40 بارم گرفتمت ولی خب.... بازم اشکال نداره...ولی یادت باشه ها این روزا رو... که من زنگ زدم هاااعرفان خسته شدم تورو خدا برگرد پیشمخواهش التماست میکنم حداقل به عنوان دوست بخدا دلم برات تنگه چرا درکم نمیکنی واقعا دوریت برام سخته...با این رفتنت مثلا چیکار کردی هیچ چیزی عوض نشد من هنوز عاشقتم و دس از سر توام بر نمیدارم...جز این که این دوریت روز به روز داغونم میکنه تو که تحمل زجر کشیدنم رو نداشتی خودت خوب میدونی اولین پسری بودی که باهات حرفیدم...تنها پسری هستی که شماره منو داری تنها کسی بودی که چشم بسته بهت اعتماد داشتم...با این که عشقم ازا ول یه طرفه بود ولی تا همین الان پا همین عشق توام....ولش اصلا به درک که حالم اینجور....انشاا...بمیرم تو راحت بشی دیگه کسی رو مخت نی که از صداش اینقدر متنفر باشی که خطتت رو خاموش کنی....بازم اشکال نداره عزیزم میخوای سکوت کن میخوای کاری کنی میخوای امتحان ازم بگیری بگیر امیدوارم اون چیزی که میخوای بدست بیاری...ببخش اگه یه کوچلو غر زدم وگله کردم اخه دارم خفه میشم میفهمی از 92.08.28دیگه صداتو نشنیدم میفهمی نمیفهمی درد تو سینمو حس نمیکنی دارم داغون میشم کو اون عرفانی که دم میزد از دوست داشتن قول داد تنهام نزاره قول داد هیچ وقت خطش خاموش نشه...زدی زیر حرفات ولی من نزدم...دلم تنگ شده برات یادت هر وقت میزنگیدم سیر تا پیاز پیام های همه رو میگفتم برات الان دیگه برا کی بگم ولی قول که برات بگم اگه دوباره باهم حرفیدیم از این پسرا از این دخترا از این مزاحم های که خودشون رو جا تو میزنن..راستی امروز خونه دوستم بودم زن داییشم اونجا بود هیچی دیگه دوستم شروع به تعریف از منو مامانشم که کنار خودش...اگه پسر داشتم عروس خودم بود الان از این چیزا منم گفتم تو دلم همون بهتر که نداری بعد دوستم اومده صدا منو که دکلمه خوندمو گذاشته بر زن دایی میگه اگه گفتی کیه اونم برداشت گفت مریم حیدرزاده چقدرم قشنگ میخونه ها بفرست برام آهنگ رو مارو میگی مردیم از خنده بعد مامان دوستم میگه بابا صدا شبنم نشناختی میگه برین شوخی نکنید منو دس انداختین حالا دوستم برداشت گفت میخوای جلوتون بگم بخونه باورتون بشه حالا خندم گرفته احساس بغض نمیاد تو گلوم که بخونم یکساعت رفتم تو حیاط زیر درخت نشستم احساس بگیرم بعد اومدم خوندم همه به گریه شدن میگه بده صداتو ضبط کنم موقع خواب گوش بدم گفتم نه تورو خدا ول کنید یه چیزی میگین برا خودتون کجای صدا قشنگه بعد اصلا نمیدم ضبط نکنی یکهو پخش بشه چیکار کنم شاید شوهرم راضی نباشه خخخ...روزی داشتم بخدا عرفان همین مخ مخه خوندن رو تو انداختی تو سرم هااا عرفان جونم؟هیچی دوستت دارم!!خخخ فعلا عزیزم دارم یه میکس درست میکنم برا برادر زادم داداش گفت کامل بشه تو گروه فامیلیمون تو وات بفرستم دعا کن قشنگ بشه آبروم نره تو فامیل مثلا منو مخی دارن خخخخ...

94.02.12

سلام عشقم خوبی روزت مبارک بهترینم بازم پیشت نیستم شرمنده امیدوارم خوشحال باشی چون من فقط خوشحالی تورو میخوام الان با گوشی دارم تایپ میکنم کمی سخته ولی خو اومدم یه چیز جالب که امشب مامان دوستم برام گرفت رو بهت نشون بدم اگه شد اخر شب میام باهات میحرفم حالا اون چیز فال حافظ هس الان میزارمش که بخونی خخخ من که خوشحال شدم امیدوارم توام خوشحال شی

رمت تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می گریم و مرادم از این سیل اشکبار تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت

و اینم معنیش:

او تو را خیلی دوست دارد و تا زمان مرگ فراموشت نخواهد کرد ولی خود را در مقابلش کوچک نکن. تو هم به او فکر می کنی. مصلحت در این است که یار عشق خود را بروز ندهد و همه چیز را با شوز دل تحمل کند تا تو هم در مراحل عشق به پای او برسی.

94.02.26

میخوام بهت خیانت کنم ولی واسه نابود کردن خودم تنها راه حل دیدم که از خودم انتقام بگیرم

دوووووووستت دارم دلم تنگ شده برات ولی به دلم میگم خفه

94.07.27

سلام آروم جونم سلام زندگیم سلام تنها عشقم خوبی؟دلم برات تنگ شده این روزا خیلی به حضورت احتیاج دارم اتفاقاتی که داره برام میفته بدجور بهم ریخته منو...کاش بودی تا باهات حرف میزدم...تو تنها کسی هستی که میتونی آرومم کنی تو حال منو خوب میفهمی قربون مهربونی هات برم این روزا بدجور داغونم مرد من کجایی؟عرفانم کجایی؟مگه من ازت چیز زیادی خواستم من ازت خواستم کنارم باشی! رمز این پست رو تغییر دادم حالا به دلایلی طولانی اگه بودی توضیح میدادم...ولی خلاصه میگم بخاطر این داداشمون رضا هس والا ادعا عرفان بودن داره...حالا چه واقعا خودت باشی چه نباشی..عزیز دل من یادت باشه من بهت یه قولی دادم گفتم شبنم سرش بره قولش به تو یادش نمیره..بهم گفتی اعتماد نکن به هیچ کس حتی اگه اون طرف گفت منم گفتی اگه بیای وب یا قبلش میزنگی میگی الان میام سر میزنم یا اس میدی...گفتی ساده نباش زرنگ باش...حالا بیخیال این حرفا اگه برگشتی توضیح کاملی خواهم داد...اما اومدم بازم برات رویا بگم خوابی که چند روز پیش دیدم خوابی که رو میخواد گفتنش اما من که با تو تعارف ندارم حالا یه کوچلو خجالت میکشم الان لپامم سرخ شده از شرم...ولی دوست داشتم بگم برات اخه خوابه با این که یه رویای محال هس ولی برام شیرینه چون به کسی غیر از تو نمیتونم بگم .کمی خصوصی اما یه دلیل دیگم دارم این که این خواب با تو بود و واسه این که حلال باشه میگم که منو ببخشی بخدا دست خودم نی همچین خوابی دیدم من شرمنده روی ماهتم بخدا میدونم اصلا با عقل جفتمون جور در نمیاد از یه دختر خوب ومثلا پاک از دید تو !!خب بریم سراغ خواب دستام میلرزه واسه تایپش قول بده دعوام نکنی وقتی سرم داد میزنی گریه ام میگیره

چند روز پیش بعدظهرخواب دیدم به یه مهمانی دعوت شدم در واقع عروسی نوه دایی مامانم بود...اون شب جو گیر شدم زیادی تیپ زدم البته بازم ساده وشیک یه لباس شب مشکی یه ارایش ساده موهامم کمی موج داروباز رها کردم تو خواب که خواستی خوردنی بودم...ولی رفتم مهمونی کوفتم شد نمیدونم بازم یه قضیه عین قضیه رضا پیش اومد بدجور باز گیج شدم داشتم خفه میشدم بدو بدو از مجلس زدم بیرون ترسیده بودم کجا برم اخه من تو باغ بودم خیلی تاریک بود جاده اونجا همون موقع هم یه نم نم بارون شروع شد بغض کردم داشتم میترکیدم همینجور با قدمای تند میرفتم گیج بودم نمیدونستم باور کنم یا نه اخه تو به من گفته بودی خودم بخوام بیام سراغت زنگ میزنم تو همین فکرا بودم که یکی از پشت بغلم کرد باز ترسیدم گریه ام بیشتر شد اینقدر بیحال بودم که نمیتونستم از خودم دفاع شخصی کنم وبازم یه صدا تو گوشم پیچید مگه بهت نگفتم به کسی اعتماد نکن ولی این صدا صدایی نزدیک تر از افکارم بود اره درست بود صدای که میشنیدم صدای تو بود صدای مرد من صدای عرفانم دلم قرص شد تو اون تاریکی تنها نیستم هنوز ترس داشتم نگات کنم فک میکردم رویای دوست نداشتم تمام بشه اون لحظه تو فکر بودم شالم از سرم افتاد انگار نه انگار که سرم کنم نمیدونم چرا بی حیا شدم کنار تو تازه گرما بدنتو حس کردم توام داشتی دعوام میکردی اما من غرق اغوش تو شدم تو همین جور میگفتی مگه بهت نگفتم باور نکن میخوای ناامیدم کنی مگه قول ندادی اعتماد نکنی مگه بهت نگفتم دوستت دارم مگه نگفتم بهم تکیه کن همیشه کنارتم من تمام مدت از دور نگات می کردم در حال گفتن بودی که تازه انگار متوجه شدی چقد محکم بهت چسبیدم فکنم بازم شناختی منو وحسمو فهمیدی تا اینجا خوب بود ولی از اینجا به بعد...بدون سانسور میگم فقط نخندی ها بخدا نقصیر من نیست من بیحیا نیستم واقعا نمیدونم چرا همچین چیزای رو دیدم....تا به خودم اومدم متوجه شدم سرت بین موهام وگوشم هس گرمای نفسات رو حس میکردم همین جور اروم میگفتی خانمی شبنم من خواهش میکنم قوی باش وزود باور نباش تو همه چیزمی نمیخوام بشکنی..با حرفای قشنگ تو بارونم داشت شدت میگرفت دیگه تحمل نداشتم بدجور دیوونم کردی برگشتم سمتت با دیدنت ضعف کردم واقعی بودی رویا نبودی دستمو گاز گرفتم که اگه خوابم بپرم ولی دردم گرفت خواب نبودم اومدم جلو دست زدم بهت بازوت گاز گرفتم دردت اومد یکهو دستمو کشی منو نزدیک خودت اوردی گفتی این رویا نی خودمم من که گفتم همیشه پشتتم تو نگا به پشت سرت نمیکنی اشکام جاری شد دستمو رو صورتت کشیدم واقعا خودت بودی تو چشامت خیره شدم یکهو گفتی با اون چشمای خوشکلت اینجور نگام نکن کار دست خودت میدی گفتم اشکال نداره گفتی نکن با من اینجور گفتم دلم تنگه گفتی خودت خواستی پ...یکهو همچی تار شد وتنها چیزی که حس میکردم گرمی لبات رو لبام بود یعنی منه لجباز یه دنده در مقابل حرکت تو هیچ کار نکردم یکهو ولت کردم گفتم عرفان اگه قرار دیگه نبینمت بیا امشب رویا منو براورده کن هم بارون میاد هم سر سبزه هم ساکت بیا با هم بدویم گفتی چیییی؟با این تیپ گفتم اره بیا دیگه دستتو محکم گرفتم گفتم بریم اول من رفتم تو رم کشیدم اینقدر با خنده شادی دویدیم و زیر بارون خیس خیس شدیم که گفتم بیا دستاتو بده بچرخیم اینقدر چرخیدیم اینقدر چرخیدم که افتادیم ولی وقت افتادن منو انداختی رو خودت...الهی قربون مهربونیات برم که حاضر نیستی خار به دستم بره اینقدر خوشحال بودم کنارتم که نمیدونستم چیکار کنم وباز یه کار عجیب دیگه کردم ببخشید ها ولی همین جور که چشات بسته بود دکمه لباسو باز کردم تو رو خدا فکر بد نکنی ها وقتی باز کردم یه بوسه کردم وسرموگذاشتم روش ولی انگار دیگه تو این دنیا نبودم زندگیم پایان گرفت با یه دنیا عشق وشادی ترکت کردم و یه دنیا غم رو دل کسی که محکم بغلم کرده بود گذاشتم روحم کنارت بود نمیتونسم اشکای نازنینت رو پاک کنم نفسم گرفته بود تو خواب سرفه میکردم وقتی بیدار شدم دیدم نفسم واقعا گرفته بود چشامم خیس....همچی شیرین بود جز اخر خواب دلم میخواد بخوابم وبا رویای تو زندگی کنم ولی نه با پایان تلخ....امیدوارم حلالم کنی واسه این خواب

94.09.17

سلام عزیز ترینم خوبی آقایی دلم یه ذره هس برات بهترینم این مدت نبودم وب که مطلب بزارم وتایپ کنم..شرمنده مهربونم.سیستم خراب شده بود کلی حرف دارم برات نمیدونم از کدوم بدبختیم برات بگم دیگه دارم دیوونه میشم با دوستام شدید سر تو بحثم میشه همش میگن تا کی میخوای پای عرفان باشی حالمون رو بهم زدی همه رو رد میکنی البته اینا غصه منو نمیخورن غصه فک وفامیلشون رو میخورن که من رد میکنم دیگه داره اعصابم بهم میریزه چند وقت پیشم بابابا رفتیم بانک بابا گفت 15 میلیون از حسابت برداشت کن بریز تو بانک دیگه این مرده بانکی هم تا فهمیده تو حساب چقدر پول هس خواست شماره بده که من خودمو زدم به اون در مردک هیز میبینه بابا باهام هست فک کرده چه بچه پول داری میخواد تور کنه نمیدونست تمام سرمایه من همون50 میلیون یعنی بابا هر چی داشته به من داده فک کردم شرش کم میشه ولی رسیدم خونه دیدم بهم پیام داده شماره آدرسمو از تو فرم بانک برداشته شماره بابا رم برداشته..پرو منم مسدودش کردم دیگه دارم مطمن میشم هر کی میاد سمت من بخاطر خوشکلی و پول هس کاش بودی تا دلم قرص بود مثل همیشه پشتم بودی نمیدونی غیرتت چجور دیوونم میکنه عرفان جونم حالم بده بدجور بهت احتیاج دارم بی معرفت من ..راستی عمرم یه پیچ هم تو اینستگرام با اجازه تو زدم اسمشم اینهSHABNAM.ERFAN@ دوست دارم یه روزی ببینیش وکامنت بزاری نمیدونی چقدر دلم برات تنگه 12 روز دیگه میشه 2 سال تمام از نبودتنگا من که میشناسی من دیوونه ام دست از سرت بر نمیدارم همیشه عاشقتم دوست دارم با تمام وجود مگه کسی منو ازت جدا کنه عرفان جونم یه مدتی نیستم... گوشیمم قرار عوض کنم مواظب اقایی من باشی بااااشه بگو باشه...خخخخ دووووووووست دارم بوووووس گاز فرار خخخخ بااااای

94.09.24

حضور تو احساس می کنم اما نیستی کنارم

نه یادت آرومم می کنه نه عکستکه همیشه روبه رومه

دلتنگ دلتنگم از دوریت..... مسافر کدوم جاده شدی.....

دلتنگ دلتنگتم عین آتیش زیر خاکستر

یادت آرومم نمی کنه مرور خاطراتت آرومم نمی کنه

دلتنگم از دوریت ....

فقط بودنت دلتنگیمو آروم می کنه

فقط بودنت .............

94.09.25

اینا پستای اینستگرامم البته عکساش میدونم نیستی ببینی نه اینجا رو

نه اونجا رو ولی خو یادگاری میزارم شاید وقتی مردم منو یادت بیاد

94.10.03

سلام آقای من زندگی من عمر من دلم قد یه دنیا تنگته اینقدر دلم گرفته که حد نداره حتم دارم اگه بودی

بغلت میکردم گریه میکردم عرفانم واقعا نفس کشیدن بدون تو برام سخته کاش پیشم بر میگشتی فقط کنارم بودی

چیزی زیادی ازت منه بدبخت نمیخوام کاش بودی کااااااش الان اشکام داره میریزه قلبم چنان تیر میکشه که دوست دارم

بکنمش عرفان میدونی بهت نیاز دارم خیلی بدی که بهم توجه نمیکنی گناه من چی بود آخه جز این که عاشق تو

دیوونه شدم که محلم نمیدی بدم هرزم پستم اشغالم مغرورم خودخواهم لوسم منطقی نیستم هر چی تو بگی قبول

دلامصب زبون باز کن سکوتت دیوانم کرده خو من عاشق تو شدم بخاطر تو حالم اینه عرفان من دلم برات تنگ شده

میفهمی دیوونه اومدم که یه خواب شیرین تعریف کنم اما اینقدر حالم بد بود که نتونستم اینا رو نگم کاش بودی

میخوندی کاش مهم بودم کااااااااااااااااش ولی افسوس لذت میبری ازارم میدی باشه بده ازارتم دوست دارم هر چی به تو

ربط داشته باشه دوست دارم من مال تو میمونم این عشقم مال تو میمونه هر چند که هیچ وقت مال من نبودی نیستی

نخواهی بود در کنارم نیستی اما بدجور تو رویا هام پرسه میزنی خوشحالم که از تو همین خاطره و رویا رو

دارم خوشحالم که هر چند وقت به خوابم سر میزنی میدونم اگه بخونی اینارو دردای این نوشته رو حس میکنی

چقدر بده با گریه برای عشقش ادم بنویسه پریشب خوابتو دیدم !!!!! دیدم خیلی سریع

بدونی که بفهمم چی به چی شد نامزد شدیم همیچی تو دو روز انجام شد حتی فرصت نشد به کسی بگیم که هر

کس شنید شوکه شد دو شب بعدش خونه مادر بزرگم دعوت بودیم داداشام وپسرعمه هام بزور ازت خواستن باهاشون

ورق بازی کنی البته از منم درخواست شد من گفتم نه میخوام کنار تو بشینم تشویقت کنم شونه هاتو بگیرم که

داداشم به خنده گفت بزاربرین خونه خودتون بعد مارو به شوهرت بفروش اینام عادت دارن بین تایم بازیشون چای بخورن

منم میرفتم برای تو فقط میریختم میامدم سر وصداشون در میامد هر بارم میبردی میپریدم میبوسیدمت تو همین فاصله

نمیدونم چی گفتی من متوجه نشدم باید رو کاغذ مینوشتم که اشتباه نوشتم سرم تو جمع داد زدی مگه بیسوادی

میگم...یکهوگفتم داد نزن من یه چیز دیگه شنیدم تقصیر من چیه بغضم گرفت یکهو همه خندیدن گفتن حقته تا تو

باشی طرفش اینقدر نباشی یکهو بگریه شدم باهات قهر کردم رفتم تو اتاق از تو اتاق میدیدمت کلافه بودی دیگه بازی

نکردی راستشو بخوای دلم گرفت میخواستم بیام پیشت بگم اشکال نداره بخشیدمت یادم میره زود ناراحت نباش اما

نیامدم که دیدم همه همهمه رفتن گرفتن اومدم حاضر بشم که با بابا اینا برم دیدم بابا گفت جا نی میخوام عمه ات رو

برسونم تو با پسرم بیا...کپ کردم از حرف بابام یکهو فهمیدم همه اینا زیر سر آبجیت هس نقشه کشیده بود اجازه منو

گرفته بود اخه دیدم خندید گفت امشب کلا اجازتو گرفتم زود اشتی کنید فردا عقدتونه قیافه هاتون اینجور نباشه هیچی

دیگه همه رفتن ما موندیم منم رفتم تو اتاق جلو اینه موهامو باز کردم تا رو کمرم بود اتو کشیدم متوجه نگاهت شدم

ولی بهت توجه نکردم میدونستم دیدن موهام دیوونه ات میکنه یکهو گفتی حاضر شو بریم گفتم کجا گفتی دلیل نداره

کارامو توضیح بدم هیچی دیگه حاضر شدم اومدم بیرون دستمو گرفتی نگام کردی پیشونیمو بوس کردی گفتی ببخشید

منم از خدا خواسته بغلت کردم گفتم میمردی زودتر بوسم میکردی مردم بدون تو دیگه غلط کنم قهر کنم دیگه کل اون

شب بیرون بودیم خوش گذشت ولی بازم مثل همیشه یه مزاحم منو از خواب بیدار کرد و رویای من با تو خراب شد کاش

میشد همیشه خواب بودم تو واقعیت که ندارمت تو خیالم که واقعا بدجور شیرین دارمت از این

گریه ها بدجور سر درد شدم

دلم میخواد هنو بحرفم ولی حالم خوش نی دوستت دارم اولین واخرین عشق من

94/10/05

سلام عشقم خوبی دلم برات تنگه شدید...داره بارون میاد شدید هواتو کردم داشتم خاطراتمو مرور میکردم باورم

نمیشه 4 سال گذشت چه روزای که میتونستم کنارت باشم و خنده رو لبام باشه ولی افسوس که نتنها که خودتو

گرفتی بلکه لبخندمم گرفتی....این که همیشه ادم تظاهر کنه خوبه حالش واقعا سخته ....امروز تولد مامانمه

بیچاره مامان که هر شب اشکامو میبینه دل خونش کردم بیچاره بابام که دخترش تو خونه اش هس اما حسرت

دیدنشو داره که فقط چند دقیق از اتاقش بیاد بیرون اینقدر بغضم گرفت الان که نمیتونم تایپ کنم بای بی وفای من

----*+رویای محال+*----...

ما را در سایت ----*+رویای محال+*---- دنبال می‌کنید

برچسب: نوشتهپست,ثابت, نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 20:44

صفحه بندی